
دلمان خوش است که مي نويسيم
و ديگران مي خوانند
و عده اي مي گويند ,
آه چه زيبا و بعضي اشک مي ريزند
و بعضي مي خندند
دلمان خوش است
به لذت هاي کوتاه
به دروغ هايي که از راست
بودن قشنگ ترند
به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند
يا کسي عاشقمان شود
با شاخه گلي دل مي بنديم
و با جمله اي دل مي کنيم
دلمان خوش مي شود
به برآوردن خواهشي و چشيدن
لذتي و وقتي چيزي مطابق
ميل ما نبود
چقدر راحت لگد مي زنيم
و چه ساده مي شکنيم
همه چيز را . . .
خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
« دکتر علی شریعتی »

سلام دوستان ممنون از اینکه لطف می کنید و برام نظر میذارین .
اگه به نظراتتون جواب ندادم شرمنده آخه یه مشکل برای بخش نظراتم پیش اومده
و پنجره ی نظرات باز نمیشه اما به وبلاگ همتون سر زدم و در اولین فرصت براتون نظر میذارم.
این پست رو به این دلیل گذاشتم که با دیدن نظراتتون لازم دونستم توضیح بیشتری بدم چون
نظر خیلی از دوستان یه جورایی برام عجیب بود .
مثلا خیلی ها گفتن : براشون سخته که به خودشون بقبولونن که انسانی از دیگران کمک بخواد...
واقعا یه چیز مزخرفیه که کسی بیاد خداشو ول کنه از آدم ها کمک بخواد ...
انسان ها ارزش شنیدن درد کسی رو ندارن ... انسان ها ارزش زندگی رو ندارن ...
در جواب : چرا باید درک کمک خواستن براتون سخت باشه ؟
دوستان عزیز من خدا رو فراموش نکردم . تنها امیدم خداست و این رو هم میدونم که کلید همه
مشکلات دست خداست . همیشه هم ازش میخوام که نا امیدم نکنه این هم می دونم
که خوب و بده زندگی خواسته ی خداست و راضی ام به رضاش . هر چند خدا جونم واسه من
بد نوشت اما حتما بدتر از منم هست . چه بد چه بدتر هر دو توش حکمتی هر دو سر انجامی داره.
من هنوز به روزنه ی امید فکر می کنم . چرا کمک خواستن از یک انسان از یک همنوع رو بد میدونید ؟
مگه غیر از اینه که خدا آدم ها رو وسیله قرار داده ؟
از کجا معلوم که یکی از شما ها وسیله ی نجات من نباشید ؟
باز هم میگم من امیدم به شما نیست تنها امیدم و تنها دوست این دل تنهام خداست .
اگه کمک خواستن از یک همنوع براتون عجیب و غیر قابل درک حتما مراجعه ی یک بیمار به پزشک
هم براتون عجیب . آدم ها وسیله ان ، ابزارین دست خدا . آیا یک بیمار باید از انجام یک عمل
ضروری خودداری کنه چون امیدش خداست و کلیدش مشکلش دست خداست ؟ ؟ ؟
نه ، ما ها همه برای هم ساخته شدیم . کی گفته انسان ها ارزش زندگی رو ندارن ؟ متاسفم که
ارزش خودتون رو پایین میاریم ما باید زندگی کنیم تا جریان داشته باشیم. زندگی هم پایان روشنی داره
به سوی خدا .
در ضمن من از شما کمک نخواستم تا مشکلم رو حل کنید . فقط خواستم برام مرهمی باشید .
تا حالاشم خیلی هاتون با اینکه خبری از مشکلم ندارید با نظراتتون کمکم کردین واقعا ممنونم .
و خوشحالم که هنوز آدم هایی هستند که دست همدیگر رو بگیرن و با هم همدردی کنند .
من تصمیم گرفتم دیگه در مورده مشکلم ننویسم و با همین روال وبلاگ رو ادامه می دم چشم
مثل همیشه که تنها راز دارم خدا بود با خدا حرف می زنم و تنها از خدا کمک می خوام .
و اما من به زبان سهراب :
من مسلمانم.
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور.
دشت سجاده ی من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ی سرو.
من نمازم را پی تکبیرـالاحرام علف می خوانم
پی قدقامت موج .
کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است.

ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم

گلدون شکست ! ...
مادرم گفت : حیف ! ...
پدرم گفت : قشنگ بود ! ...
خواهرم گفت : مال من بود ! ...
برادرم گفت : گرون بود ! ...
مادر بزرگم گفت : دوسش داشتم ! ...
....
ولی وقتی دل من شکست هیچکس
" آخ " هم نگفت ...

